• خانه
  • برنامه های ما
  • درباره ی ما
  • چشم انداز مشاوران
  • ارتباط با مشاوران آموزش
  • تاریخچه
  • اخبار و مقالات
  • سخن دوهفته
  • مراکز آموزشی
  • کتاب فروشی ها
  • فروشگاه
  • مشاور
  • اخبار و مقالات
  • عضویت و ورود
  • دبیر
  • اخبار و مقالات
  • عضویت و ورود
  • دانش آموزان
  • اولین سایت تخصصی گروه علوم انسانی

    از آنجا كه تو ايستاده‌اي

    از آنجا كه تو ايستاده‌اي. من و ما چگونه‌ايم؟ آيا شوق من و دوستانم را مي‌بيني كه در سوز فهميدن مي‌سوزند و برودت نافهمي‌ها، ما را رنج مي‌دهد؟

    از آنجا كه تو ايستاده‌اي، مي‌بيني كه دست‌هائي كه به دست‌هاي ما حلقه مي‌زند و حلقه‌ها بزرگ‌تر مي‌شوند و جمع تشكيل مي‌شود بي‌آنكه دستها بدانند، بي‌آنكه صاحبان دستها ببينند. و تو مي‌بيني. تو مي‌بيني و فقط تو، چرا كه آنجا كه تو ايستاده‌اي عزيز است.

    كاش مي‌توانستم به گونه‌اي بنويسم كه تو در اين حلقه‌ي ناپيدا بيائي و كاش مي‌توانستم هُرم جانم را در حروف بريزم كه تو نيز به خلوت اين جمع، گام بگذاري.

    ديروز باد مي‌آمد. شب بود. بالاي پشت‌بام بودم و ستاره از آسمان مي‌باريد. خواستم خودم را به كهكشان‌ها معرفي كنم و دوستانم را . و نشد. نتوانستم. زمين چرخيد و من در چرخش دوّار آن در حال چرخيدن بودم. ديروز باد مي‌آمد و مرا مي‌وزاند. در وزش آن، صورت‌ها در ذهنم مي‌آمدند و مي‌رفتند و فقط تو در خاطرم بودي تو«از آنجا كه استاده اي». وحيد تمنا

    به اشتراک بگذارید ...