• خانه
  • برنامه های ما
  • درباره ی ما
  • چشم انداز مشاوران
  • ارتباط با مشاوران آموزش
  • تاریخچه
  • اخبار و مقالات
  • سخن دوهفته
  • مراکز آموزشی
  • کتاب فروشی ها
  • فروشگاه
  • مشاور
  • اخبار و مقالات
  • عضویت و ورود
  • دبیر
  • اخبار و مقالات
  • عضویت و ورود
  • دانش آموزان
  • اولین سایت تخصصی گروه علوم انسانی

    ساختارهای سه گانه‌(بحثي در روش مطالعه)

    ساختارهای سه گانه‌(بحثي در روش مطالعه)

    بیشتر متن‌هایی که ما به عنوان متن‌های آموزشی با آنها برخورد می‌کنیم در یکی از بخش‌های سه گانه‌ی زیر قرار می‌گیرد:

    1- درس‌های متنی / 2- درس‌های زبانی 3- درس‌های حل کردنی

    درس‌هایی مثل ریاضی، فیزیک، بخشی از شیمی، بخشی از اقتصاد و ... را می‌توان در ساختار درس‌های حل کردنی قرار داد و درس‌هایی مثل زبان انگلیسی، زبان عربی و زبان فارسی را نیز می‌توان در ساختار درس‌های زبانی جای داد. و به طور تقریبی نیز می‌توان هر آنچه باقی ماند، مانند دین و زندگی، ادبیات فارسی، فلسفه، و ... را در ساختار درس‌های متنی دید.

    این تفکیک و جداسازی انواع ساختارها به ما کمک می‌کند قوانین مجزایی را برای یادگیری هر کدام از درس‌ها پیدا کنیم و در واقع نوع برخورد و انتظار و روش یادگیری مان را برای هر یک از درس‌ها، متفاوت و متناسب کنیم.

    به عنوان مثال نمی‌شود یک مسأله ریاضی را همانطور حل کرد و یاد گرفت که یک موضوع را در دستور زبان فارسی و یا یک عبارت را در درس فلسفه.

    فهم ساختارهای سه گانه و یادگیری روش‌های متناسب با هر کدام، مهمترین کاری است که دانش‌آموزان در شروع سال تحصیلی باید با آن درگیر شوند.

    تا به حال از خودتان پرسیده‌اید که برای به حداکثر رسیدن نتیجه‌ی ممکن در یک بحث مشخص در درس ریاضی چه کاری باید انجام داد؟ و همین کار را درباره‌ی درسی مثل دین و زندگی می‌توان اجرا کرد یا نه؟

    برای به حداکثر رسیدن نتیجه‌‌ی درس ریاضی باید ... خوب خواندن جزوه، تکرار تمرین‌های حل شده توسط معلم، تمرین اضافه حل کردن، رونویسی، تست، خلاصه برداری، متمرکز بودن روی همان یک درس برای مدت طولانی و ... .

    هر یک از این راه‌ها به اضافه‌ی راه‌های زیاد دیگری گاهی توسط ما امتحان شده‌اند و به نتیجه‌هایی هم رسیده‌اند. اما اگر به علت کوتاه بودن زمان و فشرده بودن برنامه بخواهیم یک یا دو تا از این کارها را انتخاب کنیم، کدامیک انتخاب می‌شوند؟ ... آن راهی که قبلاً امتحان کرده‌ایم و برایمان آشناتر است؟ راهی که با آن راحت‌تریم؟ راهی که آن را ترجیح می‌دهیم؟ راهی که به جواب رسیده باشد؟

    در حل یک مسأله ریاضی به شرط اینکه حداقل یک بار راجع به راه حل، مطالبی را یاد گرفته باشیم، دو علت می‌تواند باعث شود به جواب درست نرسیم: 1- به یاد آوردن بخشی از راه حلی که به آن نیاز داریم و به یاد نیاوردن بخشی دیگر و در نتیجه نصفه ماندن حل. 2- بی‌دقتی در یکی از مراحل حل مسأله و رسیدن به جواب نادرست. (در سوالات تستی فاکتور تمام نکردن فرایند حل مسأله در زمان مناسب را هم می‌توان اضافه کرد.)

    و آیا یک روش یادگیری خاص این درس که مناسب با محتوای آن باشد، می‌تواند این موارد را از بین ببرد؟

    به نظر می‌رسد اگر کسی برای کامل یاد گرفتن یک مبحث ریاضی که یک بار آموزش آن توسط معلم یا یک ابزار آموزشی به او انجام شده، شروع به حل مسأله (به صورت تشریحی یا تستی) بکند با این هدف که انواع سوالاتی که می‌توان از آن مبحث مطرح کرد را ببیند و راه حل خود را با پاسخ صحیح آن سوال کنترل کند و اشتباه انجام شده‌اش را کشف کند و علت رخ دادن آن خطا را فهمیده (علت‌هایی مثل ندیدن آن مطلب در کتاب، یا بد فهمیدن آن یا بی‌دقتی) و با مرور آن موضوع در متن اصلی علت را کشف کند، می‌تواند امیدوار باشد با مداومت در این روند می‌تواند به حداکثر نتیجه در آن درس برسد.

    حالا اگر همان فرد برای به دست آورن نتیجه‌ی بهینه در درسی مانند دین و زندگی، بلافاصله بعد از آموزش آن به سراغ حل سوالات و تست‌های مربوط به آن برود و حتی از پاسخ صحیح آن سوالات هم برای رفع اشکالاتش استفاده کند نمی‌تواند به نتیجه‌ی اول برسد. زیرا ساختار متنی این درس ایجاب می‌کند ابتدا شیوه‌ی صحیح متن خوانی، دسته بندی کردن درست مطالب در ذهن و روی کاغذ، کشف ارتباط بین مطالب مختلف که معمولاً به طور صریح در متن بیان نمی‌شود را با خواندن و چند بار خواندن متن اصلی پیدا کنیم. یادداشت برداری‌های شخصی‌مان را از متن انجام دهیم و سپس به سراغ حل سوالات به منظور پیدا کرده اشکالاتمان برویم و با کمک پاسخ‌های صحیح بتوانیم آنها را بر طرف کرده و اطلاعات قبلی‌مان را تکمیل کنیم.

    ساختار دروس حل کردنی:

    قبل از اینکه سراغ حل یک مسأله برویم باید موضوعاتی که در ارتباط با حل آن مسأله نیاز داریم را «بدانیم». این «دانستن» در جریان تدریس موضوع در کلاس درس و یا خواندن موضوع از روی کتاب تأمین می‌شود. نکاتی در خواندن یک متن کتاب یا جزوه به نظر ما مهم می‌رسند که آن‌ها را کم و بیش به خاطر می‌سپاریم.

    در زمان برخورد با یک مسأله که نیاز به حل کردن دارد:

    ابتدا با خواندن صورت سوال دو بخش در ذهن ما تشکیل می‌شود، داده‌های مسأله (معلومات) و آنچه مسأله از ما خواسته است (مجهولات).

    برای سیر و روندی که قصد شرح آن را دارم، باید در همین مرحله، آنچه از معلومات و مجهولات به نظر ما می‌رسد را به صورت مکتوب درآوریم.

    با خواندن صورت سوال و نوشتن معلومات و مجهولات مسأله، راه حلی به ذهن خطور می‌کند؛ این راه حل دقیق است یا حدودی، که هر دو حالت یادآوری از دانسته‌هایی است که در قسمت اول به ذهن سپرده‌ایم و راه حل مسائل مشابهی که قبلاً حل کرده‌ایم.

    و یا هیچ راه حل پیشنهادی برای حل مسأله نداریم.

    بهتر است مطالب را تا همین جا بازتر کنم و سپس ادامه روند را توضیح دهم:

    در طی هر کدام از بخش‌هایی که توضیح داده شد ناکارآمدی‌هایی می‌تواند وجود داشته باشد: اگر کسی درس را در کلاس درس فرا نگرفته باشد، یا کتاب و منبع مشخصی برای مطالعه کردن نداشته باشد و یا اگر تمرین‌های ساده‌ای از آن مطلب حل نکرده باشد (تمرین‌هایی مثل دوباره حل کردن مثال‌های ذکر شده و یا تمرین‌های پیشنهادی معلم یا کتاب) در هر دو قسمتِ نوشتن معلوم‌ها و مجهول‌های مسأله و به خصوص در تداعی درست از راه حل مسأله، به طور حتم دچار مشکل خواهد شد. که در این صورت روند حل مسأله آغاز نخواهد شد. و در این صورت مانند بازی مار و پله که هر جا با نیش مار برخورد کردیم به خانه‌های قبل بر می‌گردیم، به مرحله اول که مطالعه‌ی متن درس است باز خواهیم گشت.

    حال فرض کنیم حل مسأله شروع می‌شود. راه حلی به ذهن ما خطور می‌کند، فرمولی را به خاطر می‌آوریم، معلوم‌ها را جایگذاری می‌کنیم و جوابی را به دست می‌آوریم.

    و حالا اگر فرمولی به ذهنمان نرسیده یا اگر عددها را در فرمول جایگذاری کردیم و با اطمینان به خودمان حوصله حل کردن و انجام عملیات را تا آخر نداشتیم چه؟ و یا اگر جواب آخر را به دست آوردیم، ولی به طور مثال جواب به دست آمده‌مان در گزینه‌های سوال نبود چه؟

    خطور نکردن فرمول حل مسأله به ذهن با وجود اینکه می‌دانیم مسأله از راهی یا فرمولی حل می‌شود، به معنی بازگردانده شدن ما به مرحله‌ای است که بایستی تمرین‌هایی را برای یادسپاری و جا افتادن مطلب انجام می‌دادیم. و ادامه ندادن راه حل تا رسیدن به جواب آخر یعنی در طولانی مدت، کم دقت شدن ما در حل مسأله‌های مختلف و فراموش کردن ابتدایی‌ترین عملیات حل مسأله.

    به هر حال بعد از حل مسأله چه به جواب درست رسیده باشیم و چه نرسیده باشیم، به سراغ پاسخ تشریحی سوال می‌رویم: اگر مسأله را درست حل کرده باشیم راه حل خودمان را با راه حل پیشنهادی آن چک می‌کنیم تا مطمئن شویم از درست‌ترین و سریع‌ترین راه، حل کرده‌ایم. و اگر جواب را غلط به دست آورده‌ایم فقط با گیر دادن و توقف کردن روی این اشتباه که از کجا شروع شده و علت آن چیست می‌توانیم آن را برطرف کنیم. و پس از کشف آن بایستی به متن اصلی درس برگردیم و موضوع را یکبار دیگر آنجا مرور کنیم.

    تکرار این مراحل در حل سوالات گوناگون ما را به جایی خواهد رساند که در کیفیت حل مسأله به خودمان مطمئن شویم و پس از آن می‌توانیم با پرکاری، دقت و سرعت را در حل مسائل مختلف بطور موازی پیش ببریم.

    مراحل:

    1- یادگیری درس

    • از طریق معلم سر کلاس درس
    • یادداشت برداری شخصی
    • خواندن متن جزوه یا کتاب درسی

    2- حل تمرین‌های ساده از مثال‌های داده شده یا تمرین‌های پیشنهادی.

    3- به یاد سپاری روند حل مسأله‌ها و فرمول‌ها.

    4- خواندن صورت سوال و فهم آن.

    5- استخراج معلوم‌ها و مجهول‌های مسأله به شکل مکتوب.

    6- کشف راه حل احتمالی.

    7- حل مسأله و رسیدن به پاسخ نهایی.

    8- چک کردن راه حل و جواب با پاسخ تشریحی.

    9- در صورت درست حل کردن سوال و آنگاه «چک کردن فرمول‌ها و راه حل خودمان با پاسخ تشریحی برای فهمیدن اینکه از کوتاه‌ترین راه رفته‌ایم یا نه.»

    10- در صورت درست حل نکردن سوال و آنگاه  پیدا کردن جایی که اشتباه کرده‌ایم.

    11- مرور قسمتی که در متن درس اشتباه کرده‌ایم.

    logaritm

    سوال فوق دومین سوال کنکور سراسری سال 87 در رشته ریاضی بود.(خواستيم كه ببينيد كه شما دانش‌آموز انساني مي‌توانيد حتي به سؤال دانش‌آموز رياضي در مباحث مشترك جواب بدهيد.)

    برای حل کردن این سوال اولین تداعی که دارید چیست؟ آیا به خودتان گفتید که این سوال «معادله لگاریتمی» است؟

    و اگر این تشخیص را دادید آیا بلافاصله نیز به ذهنتان آمده که سمت راست معادله را به یک لگاریتم تبدیل کنید و سپس به خودتان بگویید در یک معادله‌ی لگاریتمی وقتی مبناها برابر هستند، می‌توان دیگر لگاریتم را حذف کرد؟

    با نگاه به جواب‌ها و صورت سوال، در ذهن شما هم رابطه‌ی اول و اصلی لگاریتم تداعی شد؟

    معلوم‌های این مسأله، خود قانون لگاریتم و صورت سوال هستند. با تبدیل صورت سوال از حالت‌ لگاریتمی به معادله‌ی توانی، بخشی از سوال را حل کرده‌ایم. از قبل در ذهن داریم که رادیکال و توان هم با هم در یک رابطه هستند که در مسأله‌هایی قبلاً از این رابطه استفاده کرده‌ایم که یک عبارت توانی یا رادیکالی قابل تبدیل شدن به هم هستند.

     

    ساختار دروس متنی:

    خواندن یک متن، نیاز به دانستن زبانی دارد که با آن متن را نوشته‌اند. من و تو می‌توانیم متن‌هایی که به زبان فارسی نوشته شده‌اند را بخوانیم. اما بخوانیم و بفهمیم؟ کمی فکر کنید به خاطر می‌آورید متن‌هایی را که خوانده‌اید، ولی چیز زیادی از آن نفهمیده‌اید. و یا متن‌هایی را که خوانده‌اید و فهمیده‌اید، ولی تمام جزئیات آن را بعداً به خاطر نمی‌آورید.

    ساختار اصلی یک متن چیست؟

    ساختار اصلی یک متن «اندیشه‌های کلیدی آن است». اندیشه‌ی کلیدی چیزی شبیه به موضوع انشاست. با این تفاوت که به جای دانستن موضوع و نوشتن متن، این بار متن را می‌خوانید و موضوع را حدس می‌زنید.

    پیدا کردن اندیشه‌های کلیدی درست، برای قسمت‌های کوچک متن، به پیدا کردن ارتباط بین بخش‌های مختلف یک نوشته کمک می‌کند.

    به عنوان مثال متن زیر را در کتاب دین و زندگی سال سوم دبیرستان می‌خوانیم:

    نجات و رستگاری از آن کسی است که از تو پیروی کند و بدبخت کسی است که با تو مخالفت نماید و آن کس سودی برد که ولایت تو بپذیرد. تهی دست کسی است که با تو دشمنی کند. کسی به فلاح می‌رسد که پیرو تو باشد و به هلاکت می‌رسد کسی که از تو دوری گزیند...

    (ضمیر تو به حضرت علی (ع) برمی‌گردد)

    در این متن که حدود سه برابر در کتاب درسی حجم دارد، چند اندیشه کلیدی وجود دارد: «مقایسه مشخصات آن‌ها که از حضرت علی (ع) پیروی می‌کنند و آن‌ها که نمی‌کنند» و دومین اندیشه کلیدی این است که «این مقایسه را حضرت محمد (ص) انجام داده‌اند».

    اگر در کل کتاب درسی حاشیه ‌نویسی‌هایی با هدف کشف اندیشه‌های کلیدی انجام دهید، می‌توانید به عنوان مثال بخشی را در ذهنتان به عنوان «مقایسه‌ها» داشته باشید و ویژگی خاص هر مقایسه را هم به ذهن بسپارید تا بتوانید وجه تمایز آن‌ها را پیدا کنید. این کار باعث می‌شود خطوط اصلی یک متن پیدا شوند. یعنی در واقع متن، کشف رمز می‌شود. این کار درباره‌ی سخت‌ترین متن‌ها از لحاظ ساختار زبانی، قابل اجراست. به طور مثال بخشی از کتاب «ساختار و تاویل متن – بابک حمیدی» را می‌خوانیم:

    «کارکرد ادبی پیام، آگاهی به جنبه‌ی زبانشناسی سبک پیام است. اما، زبان شعر با زبان هر روزه یا زبان طبیعی تفاوت دارد. یاکوبسن شعر را کارکرد زیبایی شناسی زبان و هجوم سازمان یافته و آگاه به زبان هر روزه می‌نامید. یا کوبینسکی نیز در سال 1919 میان نظام زبانِ عملی که در آن عناصر زبان دارای ارزش‌های مستقل نیستند و تنها ابزاری برای ارتباط محسوب می‌شوند و زبان ادبی تفاوت گذاشته بود.»

    قطع کردن این متن بسیار سخت است، زیرا ساختار جملات پیوسته به هم و مثال‌ها تو در تو هستند و نقل قول‌ها زیاد و گیج کننده. اما اکثر این‌ها حاشیه‌های متن‌اند. ساختار اصلی این نوشته درباره زبان و شعر است.

    زبان در دسته‌بندی‌های مختلف قرار می‌گیرد و در یکی از دسته‌بندی‌ها، شعر پیدا می‌شود.

    به نظر شما در این دو مثال قبلی، تمام مطالب متن در ذیل اندیشه‌‌های کلیدی قرار می‌گیرند؟

    به نظر من اندیشه کلیدی یک متن، تنه‌ی اصلی مفهوم را به ما نشان می‌دهد، و به ما این اجازه را می‌دهد که با دقت، حواشی و مطالب دیگری را به این تنه متصل کنیم.

    شاید بارها در جمع‌بندی کتاب‌های مشاوران دیده‌اید که مطالبی به عنوان تیتر اصلی نوشته می‌شود و بعد مطالب دیگر به این تنه وصل می‌شوند:

    پیدا کردن اندیشه‌های کلیدی در یک متن به ما کمک می‌کند اصلی‌ترین تیترهای مطالب را استخراج کنیم و در واقع کل را به اجزای کوچک‌تری تقسیم کنیم (با حفظ ارتباط اجزا).

    گام بعدی پس از فهم ساختار اصلی یک متن، سوالی دیدن متن است. این کار به ما کمک می‌کند، جزئیات مهم را از متن بیرون بکشیم و در واقع اولین شاخه‌ها را به تنه وصل کنیم. به مثال دقت کنید:

    «...روزی رسول خدا (ص) به حضرت علی (ع) فرمود: ای علی، من شهر حکمتم و تو درِ آن شهر هستی هیچ گاه نمی‌توان وارد شهری شد، مگر از درِ آن. دروغ می‌گوید کسی که می‌پندارد مرا دوست دارد در حالی که کینه‌ی تو در دل اوست: زیرا تو از من هستی و من از تو. گوشت تو از گوشت من و خون تو از خون من و روح تو از روح من است. نجات و رستگاری از آن کسی است که از تو پیروی کند و بدبخت کسی است که با تو مخالفت نماید...»

    می‌دانیم در حال خواندن مطلبی هستیم که به ما مقایسه‌ی افرادی که ولایت علی (ع) را پذیرفته‌اند با آن‌ها که نپذیرفته‌اند پرداخته و ویژگی‌هایی را برای هر یک از این گروه‌ها ذکر کرده است. برای سوالی دیدن متن سعی می‌کنیم نکاتی که با هم شبیه‌اند و تفکیک کردنشان از همدیگر سخت است را پیدا کنیم:

    سوال اول: چه کسی به شهر و چه کسی به در تشبیه می‌شود؟

    سوال دوم: وقتی پیامبر (ص) خود را به شهر تشبیه می‌کند، چه صفتی به شهر اطلاق می‌شود؟

    سوال سوم: این جمله از چه کسی است؟ «من شهر حکمتم و تو درِ آن هستی»

    سوال چهارم: نجات و رستگاری از آن چه کسی است؟

    سوال پنجم: ...

    سوالی دیدن متن به ما کمک می‌کند، گزینه‌های غلط را در خود متن پیدا کنیم. فعل‌هایی که اگر منفی شوند و در یک جمله مستقل خوانده شوند شاید معنی غلط نداشته باشند، اما چون سوال از متنِ مشخص پرسیده می‌شود ما باید پاسخ سوال را با توجه به آن متن بدهیم. و این کار تنها با ایجاد یک ساختار از آن متن که خودمان آن را ساخته باشیم میسر می‌شود.

                       پیامبر       شهر حکمت   و     امام علی       در آن شهر

    حدیث از پیامبرپیامبر      دروغگو: آن کسی است که پیامبر را دوست دارد و کینه به امام علی دارد.

                      پیامبر       نجات و رستگاری در گرو پیروی از امام علی

    در ادامه‌ی کامل کردن این ساختار بخش‌های کمی باقی می‌ماند که شاید نتوانیم جای درستی برای آن‌ها پیدا کنیم. این‌ها همان برگ‌ها و جزئیاتی هستند که به تنه و شاخه‌های اصلی اضافه می‌شوند. اگر این موارد را به طور مستقل، اما در جای درستی از ساختار جای دهیم؛ به یاد سپردن این موارد را بسیار آسان‌تر می‌کند. در مقایسه، کاری که رایج‌تر است را مثال می‌زنم: معمولا ما نکاتی را به عنوان نکات حفظی از داخل متن بیرون می‌کشیم و آن‌ها را در جایی یادداشت می‌کنیم و یا آن‌ها را در خود متن با خط کشیدن مشخص می‌‎کنیم. یادداشت کردن همه نکته‌ها در کنار هم چند ایراد دارد. اول اینکه حفظ کردن این نکته‌ها همگی با هم کار سختی است. دوم اینکه مجزا کردن این نکات از ساختار متن باعث اشتباه شدن آن‌ها از یکدیگر می‌شود، یعنی اینکه ممکن است شما موضوعی را به خاطر بیاورید اما ندانید این موضوع دقیقاً مربوط به چه بخشی بوده است.

    و همین‌طور مشخص کردن آن‌ها در خود متن هم باعث می‌شود چشم از روی نکات مهم بِدود و بعضی از موضوعات از دست بروند.

    راه حل بهتر این است: روندی را تصور کنید که ابتدا متنی را خوانده‌اید، اندیشه‌های کلیدی متن را مشخص کرده‌اید و اصلی‌ترین عنوان‌هایی که می‌توانستید در زیر آن اندیشه‌ی کلیدی پیدا کنید را، نوشته‌اید (به شکلی که هر عنوان شامل چند زیر مبحث باشد). حالا به سراغ مرحله بعد که پاسخ دادن به سوالات یا تست‌ها است می‌رویم. بعد از پاسخ دادن به آن‌ها و تصحیح، نکاتی را پیدا می‌کنید که در اولین بررسی جا مانده‌اند. آن‌ها را هم به ساختار قبلی اضافه می‌کنید، منتهی در جای درست آن‌ها و با مراجعه به متن اصلی.

    بعد از مدتی دو مرتبه به سراغ متن اصلی می‌روید و آن‌را با دیگر ساختارهای نوشته شده مقایسه می‌کنید و نمونه سوالات یا تست‌های جدیدی را پاسخ می‌دهید و ... به این ترتیب با ادامه‌ی این روند، این ساختار شامل همه موضوعات متن اصلی است اما چون توسط خود شما استخراج و نوشته شده است، با جای مطالب در آن آشناتر هستید و با مرور و بازگشتن به متن اصلی توسط شما، مدام این متن ‌را کامل می‌کنید.

    نويسندگان: آزاده لهراسبي(كارشناس ارشد روان‌شناسي دانشگاه شهيد بهشتي) و وحيد تمنا

     

    به اشتراک بگذارید ...